انار

جای همه خالی دیروز برای اولین بار انار خوردیم چی بهش،میگن آره نوبرانه همینطور که داشتیم انار می خوردم  یاد والدین خودم افتادم و کلاً والدین قدیم که با چه روشهائی کاری می کردن که یه سری چیزها رو یاد بگیریم خوب یادمه و هنوز صدای مادرم تو گوشم هست.

مادر تو هر اناری یه دونه هست که مال بهشته

همین یه کلام باعث میشد که ما سعی کنیم حتی یه دونه از دونه های انار رو از دست ندیم ،خوب طبیعتاً خونه هم کثیف نمیشد،حالا می فهمم چه کلکی به ما میزدن هنوزه که هنوز این عادت تو وجودم مونده بدون اینکه این حرف یادم باشه با دقت کامل همه دونه های انار رو می خورم پاکِ پاک .

یه چیز دیگه هم که یادم هست این بود که می گفتن بچه ها ته بشقابتون رو بخورید اگر چیزی ازش باقی بمونه خدا قهرش می گیره،خوب اون زمان پایه عقیدتی بچه ها خیلی محکم تر از حالا بود حداقل در باره من که اینجوری بود،بعد از گذشت این همه سال هنوزم به زور هم شده ته بشقاب غذامو پاک میکنم ،یا از ترس اینکه نتونم غذا رو تموم کنم کم می کشم.

جدی چرا ما پدر مادرهای جدید از گفتن این چیزها به بچه هامون اجتناب میکنیم،مگه چی فرق کرده،فکرشو بکنید اگه این 12 میلیون دانش آموزی که داریم حدوداً ته بشقابشون رو پاک نکنن چه اصرافی میشه یا پدر های بنده خدا چقدر باید ته بشقاب فرندانشون رو بخورن تا نمونه،یکی میگفت اگه به بچه این چیزها رو بگی عقده ائی میشه یعنی الان ما عقده ای هستیم.

من که همچین حسی ندارم ......

کرم از خود درخته بابا...

.......

ادامه نوشته

وفاداری....

.......

ادامه نوشته

اسباب شرمندگی

..........

ادامه نوشته

هنوز عقبه داره....

......

ادامه نوشته

آغاز سال تحصیلی جدید مبارک

امروز روز اول باز گشائی مدارس بود،به این بهونه و بخاطر تجدید یک سری خاطرات تو شبکه های اجتماعی مطالبی نوشتن که قابل تحسین هست، ولی می خوام به این موضوع از یک منظر دیگه نگاه کنم.
اکثر ما تو برخورد با کودکانمون چه داریم میکنیم،آیا راه و روشی که در پیش گرفتیم درسته، منظورم تامین بچه ها برای خواسته هاشونه، یعنی فکر میکنید اگه ما به هر دلیلی که بیشتر فک می کنم محرومیت ما از خیلی چیزها بوده ،اونها رو به هر قیمتی شده تامین کنیم کار درستیه آیا باعث نمی شیم حس جنگیدن برای رسیدن به خواسته هاشونو تو وجودشون بکشیم.
میدونید نه بخاطر مسائل مادی باشه، نه به فکر اون نیستم ولی وقتی با بچه هام بخاطر حفظ همون حس جنگندگی بحثم میشه سر خواسته های به نا حقشون می بینم من با اونها در گیر نیستم بلکه با امسال خودم درگیرم که بدون هیچ ملاحظه هرچی که بچه هاشون می خوان براشون تهیه می کنن و اونا رو به جمعی می فرستن که بعضی ها شون توان تامین اون امکانات رو ندارن، جداً چرا به این چیزها فکر نمی کنیم چه به سرمون آمده ما خودمون از نسلی هستیم که وقتی یه کادوئی چیزی گیرمون میومد می گذاشتیم زیر قالی تا صاف بمونه برای سال دیگه به عنوان جلد ازش استفاده کنیم، چی عوض شده ؟؟ که حاضریم به بچه 17 ساله اجازه بدیم با ماشین بیاد مدرسه....
خواستم این رو مطرح کنم شاید فتح بابی باشه برای ایجاد یه سری تغییرات در خودمون
و همینجا برای موفقیت همه بچه های این مرز بوم دعا میکنم...

خوشحالم

یه چیزهائی تو زندگی هست......
ادامه نوشته