یادت گرامی باد...

«یادش گرامی باد»
رودخونهها، رودخونهها منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم
دلم میخواد اونجا برم که همه دنیا آب باشه،
تا نرسه دستی به من
دلم میخواد دور و برم هزار تا گرداب باشه،
هزار تا گرداب باشه
رودخونهها، رودخونهها منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم
من دیگه سرنوشتمو به دستِ فردا نمیدم
لحظه به لحظه دلمو به آرزوها نمیدم
میخوام غُبار تنمو پاک کُنم، پاک کُنم
خاطرههای خاکیمو خاک کُنم، خاک کُنم
قصهی دل کندنمو موجای دریا میدونن، موجای دریا میدونن
شکستن بغض منو فقط حبابا میدونن، فقط حبابا میدونن
رودخونهها، رودخونهها منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم
این شعر بر اساس کتاب «ماهی سیاه کوچولو» نوشتهی «صمد بهرنگی» که در آن زمان معروف بود، سروده شده بود. این شعر میشود گفت تقریبا شمایی از ماجرای آن کتاب را داشت. من آهنگ آنرا ساختم و «رامش» هم بهخوبی و مهارت کامل اجرا کرد. . .»
[«صادق نوجوکی» در برنامهی «ده ترانه برتر»، تلویزیون «من و تو تیوی» دسامبر 2011]
چه بنویسم صمد؟
از خرمن سوختهام بگویم؟
از ریختن آب گوارایم بنویسم؟
از شکستن نگین پُربهایم بنویسم؟
از سینهی داغ دیده و آتشگرفتهام بنویسم؟
من به تو چه بنویسم صمد!؟
حسرتم چه کسی را خواهد گداخت؟
به اشک چشمانم چه کسی خواهد نگریست؟
ارس، باز هم در جریان است
صمد!
چه کسی را صدا کُنم؟
چقدر فریاد بزنم:
صمد! صمد!
به من بگو!
بگو ارس! چرا با ما چنین کردی؟
سدی شدی میانِ دو برادر
«سارا»ی مغانم را گرفتی
پسر شایستهی خلقم را خفه کردی
بس کُن، بس کُن!
قربانیام را بپذیر، ارس!
صمد بهرنگی در نهم شهریور 1347 (در سن 29 سالگی) در رود ارس، در ساحل روستای «شامگوالیک» [کاوانی] غرق شد و جسدش را چند روز بعد در دوازدهم شهریور در نزدیکی پاسگاه «شُتربان» (چند کیلومتری محل غرق شدنش) از آب گرفتند. جنازهی او در گورستان«امامیه» در تبریز دفن شده است.
قطعه شعر روی سنگ مزار «صمد بهرنگی»
ای بیوفا بهار
پارینه چون به کلبهی من آمدی به ناز
عطر شکوفههای تو چشمم بهخواب بُرد
لبخند غنچههای تو نشکفت در دلم
مهتاب دلکش تو به چشمم سیاه ماند
پرواز شعلههای تو در روح من فسرد
نهم شهریور 1347