شکر میکنم...



بی حوصله با صدای غمگینم می گم : میای؟
قاطعانه می گه : نه٬ ترافیک وحشتناکه به خدا دیرم می شه

می گم : کاش میومدی... یه چایی باهم می خوردیم دلم وا می شد...
می گه : قربون دلت برم باور کن کار دارم اینجوری صبح هم نمی رسم


دِق می کنم و می گم :
خب... پس همینجوری با من حرف بزن که حوصلت سر نره !!

می گه : چشم٬ شما هر چقدر می خوای بگو...

می گم...
می گم...
می گم...

با حرص می گم
با تعجب می گم
با شک می گم...

همینجوری دارم می گم...

که یهو زنگ می زنن !

درو باز می کنم...

تلفن قطع شده !

اولین چیزی که می بینم

یه « گل رُز قرمزه » !

رکب می خورم !
رکب می خورم !
رکب می خورم !

با خنده میاد تو و می گه :
آخه مگه می شه من تو رو با این حالِت تنها بزارم ؟!

ذوق می کنم
ذوق می کنم
ذوق می کنم


گاهی وقتا
یه گل رز قرمز

می تونه حس معرکه ای به آدم بده

حتی اگه آدم
دوستش نداشته باشه !

کیف می کنم
کیف می کنم
کیف می کنم

گاهی وقتا
آدمهایی هستن که

حاضرن به خاطر « تو »
از کارشون بگذرن

نه اینکه به خاطر کارشون
از « تو » !

که این خودش
خیلی مهمه...

این خودش ....

تَهِ خوشبختیه !

شکر می کنم...
شکر می کنم...
شکر می کنم

غلط ننویسیم «دو»

بالا خره    این ترکیب در عربی به کار نرفته است و در فارسی نیز سابقه طولانی ندارد.بهتر است که بجای آن آخرالامر،(در)آخر،سرانجام،عاقبت گفته شود.با این همه،بالاخره در شعر و نثر فارسی در چند قرن اخیر به کار رفته و امروزه در زبان محاوره نیز رایج است و نمی توان آن را غلط دانست.


باسمه تعالی   املای این ترکیب به همین صورت درست است.غالباً به صورت بسمه تعالی می نویسند و صحیح نیست.



شاید به سرعت از بچه گیهامون دور شدیم.....


شاید به سرعت از بچه گیهامون دور شدیم


کوچیک که بودیم ،چه دلهای بزرگی داشتیم

حالا که بزرگیم،چه دلهای کوچیکی داریم

کاش دلهامون به بزرگی بچه گی بود

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاهش قلبها در چهره بود

حالا اگه فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمه

وما به همین سکوت دل خوش کردیم

اما یک سکوت پر بهتر از یک فریاد تو خالیه

سکوتی رو که یک نفر بفهمه،بهتر از هزار فریادیه که هیچ کس نفهمه

سکوتی که سرشار از ناگفته هاست

ناگفته هائی که گفتنش یک درد

و نگفتنش هزاران درد

دنیارو ببین

بچه که بودیم،بارون همیشه از آسمون میومد

حالا بارون از چشامون

بچه که بودیم همه چشای خیسمون رو میدیدن

بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه

بچه که بودیم تو جمع گریه می کردیم

بزرگ شدیم توی خلوت

بچه که بودیم همه رو به اندازه ده تا دوست داشتیم

بزرگ شدیم

بعضیهارو اصلاً دوست نداریم

بعضیهارو کم

بعضیهارو بی نهایت

 

بچه بودیم قضاوت نمی کردیم

همه یکسان بودن

بزرگ شدیم قضاوتهای درست و غلط

باعث شد ه که اندازه دوست داشتن هامون تغییر کنه

کاش همه رو به اندازه همون بچگی ده تا دوست داشتیم

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم

یک ساعت بعد یاد مون میرفت

بزرگ که شدیم

گاهی دعواهامون سالها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی صدتا کلاف نخم سرگرممون نمی کنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یه چیز کوچیک بود

بزرگ که شدیم کوچیکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست

بچه که بودیم درد دلها رو با ناله ای  می گفتیم و همه می فهمیدن

بزرگ که شدیم درد دل و به صد زبون مگیم و هیچ کس نمی فهمه

بچه که بودیم تو بازیهامون همش  عدای بزرگترها رو در میاوردیم

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی

بچه که بودیم ،بچه بودیم

بزرگ که شدیم،بزرگ که نشدیم هیچ،دیگه همون بچه  هم نیستیم

غلط ننویسیم«یک»

ب

باتری   این کلمه از واژۀ فرانسویbattericگرفته شده است و البته بهتر است که با حرف «ت» و به صورت باتری نوشته شود هرچند که معمولاً آن را به صورت باطری می نویسند.




غلط ننویسیم

امروز تصمیم گرفتم کاری را شروع کنم که فکر میکنم همت زیادی بخواد و اون این هست که هر از گاهی برای ارتقای دانش خودم (خصوصاً)و شاید ارتقای دانش خوانندکان احتمالی در مورد دیکته زبان فارسی مطالبی درج کنم باشد یادگار خوبی بشه هر بار هم سعی میکنم به ترتیب حروف الفبا یه لغت را بررسی کنم.

آ

آباد/آبادان    این دو واژه همگون و دارای هویت دستوری یکسان اند و به عنوان صفت می توان آنها را به جای یکدیگر به کار برد،چه به معنای حقیقی و چه به معنای مجازی:«صمیم دولت سامانیان بود و جهان آباد و مُلکــ بی خصم و لشکر فرمانبردار و روزگار مساعد و بخت موافق»(چهارمقاله،62-63)؛«من در همه زمین پارسی گویان شهری نیکوتر و جامعترو آبادان تر از اصفهان ندیدم»(سفرنامۀ ناصرخسرو،124)

امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند

گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند   (حافظ)

«به اندک روزگار،خزانه آبادان شد و مال خزاین فراوان گشت» (بختیارنامه،79).

تنها در یک مورد آبادان را نمی توان جانشین آباد کرد و آن در ترکیب آباد بر به معنای «آفرین بر» است (این معنی امروزه منسوخ شده است):

جانا می ده چه جای خواب است امشب

آباد بر آن که او خراب است امشب  (عطار،مختارنامه)




وقتی آدم جونه.....


وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه

آدم دلش میسوزه

ای خدا ای خدا ای خدا ای

آدم که به گذشته یه لحظه چشم میدوزه

بیشتر دلش میسوزه

ای خدا ای خدا ای خدا ای خدا ای

دنیا وفا نداره چشمش حیا نداره

هیچ کس وفا نداره

ای خدا ای خدا ای خدا ای

دلی میخواد از آهن هر کی میخواد مثل من

اون وقت دووم میاره

ای خدا ای خدا ای خدا ای خدا ای

تا که آدم جوونه کبکش خروس میخونه

دنیا باش مهربونه

ای خدا ای خدا ای خدا ای

اما به وقت پیری بی یار و بی نشونه

آدم تنها میمونه

ای خدا ای خدا ای خدا ای خدا ای


http://s1.picofile.com/file/7196950321/aref_vaghti_migan_be_aadam_donya_faghat_do_ruze_.mp3.html