Concierto de Aranjuez Adagio




خواکین رودریگو آهنگساز اسپانیایی در ۲۲ نوامبر ۱۹۰۱ (میلادی) در ساگونتو (والنسیا) زاده شد و در ۶ ژوئیه ۱۹۹۹ (میلادی) در مادرید درگذشت. با اینکه او خود گیتار نمی‌نواخت اما با آثاری که برای این ساز آفرید به گسترش و ارتقا گیتار به عنوان یک ساز تکنواز در جهان نقش چشمگیری داشت.

پیوند موسیقی محلی اسپانیا و موسیقی کلاسیک عنصری مهم در موسیقی رودریگو به شمار می‌اید. نخستین آثارش بیشتر موسیقی آوازی بود ولی آثار او برای ارکستر بود که موجب شناخته شدنش گردید : کنسرتو قهرمانی ( Concierto heroico ) برای پیانو و ارکستر در سال ۱۹۴۲، کنسرتو تابستان (Concierto de estio ) برای ویلن و ارکستر در ۱۹۴۳، کنسرتو با وقار ( Concierto in modo galante ) برای ویلنسل و ارکستر، کنسرتو سرناد ( Concierto serenata ) برای هارپ و ارکستر در ۱۹۵۲، کنسرتو آندالوس برای ۴ گیتار و ارکستر در ۱۹۶۷، کنسرتو مادریگال ( Concierto-madrigal ) برای ۲ گیتار و ارکستر در ۱۹۶۸ و کنسرتو برای یک جشن (Concierto para una fiesta) در ۱۹۸۲.

او بیشتر آثار خود را برای دو سازی که بر دیگر سازها برتری می‌داد یعنی گیتار و هارپ آفرید و کنسرتوهای خود را با ساختاری کاملاً سنتی و کلاسیک خلق کرد. در میان آثار سازی، اثر بسیار نامدار و محبوب او که بیش از هر اثر دیگرش اجرا می‌گردد کنسرتو آرانخوئس است. رودریگو گفته است :« هرگز تصور نمی‌کردم که این کنسرتو این‌همه شیفتگی در میان مردم، سنت‌ها و سلیقه‌های گوناگون بر بینگیزد »

رودریگو به دوباره زاییده شدن موسیقی اسپانیایی با گسترش آثار برای گیتار و ادامه دادن راه مانوئل ده فایا کمک شایان کرد.

من خودم با شنیدن این قطعه به فضای قصه های هزار و یک شب میرم شاید خیلی این آهنگ رو شنیده باشید ولی این اجرا رو ازیاد نخواهید برد امیدوارم لذت ببرید.

http://dl.vmusic.ir/Classical/Joaquin%20Rodrigo%20-%20Concierto%20de%20Aranjuez%20%20Adagio%20%5Bwww.vmusic.ir%5D.zip

میدانی ؟ فقر ، یک صمیمیت احمقانه می آورد ، که هیچ فلسفه ای از پس تعبیر  لذتش بر نیامده


 

خسته از تمام روزمرگی ها نشسته ام و فیس بوکم را به صحبت میگیرم

عکس دوستانی را میبینم آنور ِ مرز های ممنوعه
که به کنسرت داریوش میروند و شوق چشمشان
شبیه مشروب دستشان لبریز است
خوشحالشان میشوم ...
آزادی را در چشم هایشان خیره میشوم و لبخند میزنم / تلخ لبخند میزنم
دلم برایشان تنگ شده و چه خوب که دلشان با چیز هایی سرگرم است که
در خانه ی پدری ، جایی برای اکران نداشت
به خودم می اندیشم که درگیر ِ رفتنم ...
شبیه سربازی که آنقدر از شکست مطمئن است
که فرار را به قراری که با تمام مرز های کشورش بسته ترجیح میدهد
می دانم روزی دلم برای تمام آنچه ایران است تنگ می شود
دلم برای میدان انقلابش و آن همه چشم خسته که از سر کار می آیند
و چه دوست داشتنی تو را آدم حساب نمیکنند ....
برای کافه نادری ... که جای قهوه بوی شعر از حوالیش می آمد
برای تمام قهوه فرانسه های دست چندمی که
در گودو ، تمدن ، هنر ، سپیدگاه ... خوردم و
دلم را به چشم های گارسونش خوش میکردم که همیشه شکر را جا میگذاشت
برای تمام راننده تاکسی هایی که از فشار تنهایی ، مرا به حرف میگرفتند
و چه شیرین بود وقتی یک راننده تاکسی با تو از نیچه حرف میزند
یا وقتی پینک فلوید میگذارد و شروع میکند به ترجمه کردنش
دلم برای تمام چارشنبه سوری هایش ...
که دختر همسایه ، غریبیگی هایش را برای یک شب کنار میگذاشت
و دور آتش سرخپوستی میرقصیدیم
دلم برای دلهره ی مشروب خریدنش تنگ میشود... که به هزار نفر رو میزدی
آخرش چیپس و ماست و صدای هایده تو را از دیسکو های وگاس هم فرا تر میبرد
برای تمام نان هایی که در کودکی میخریدیم
زنبیل به دست به خیابان میزدیم و با دوچرخه هایمان
به تمام الگانس ها پز میدادیم
برای جاده کندوان و تمام جیغ هایی که میکشیدیم و دعا میکردیم
تمام تونل ها برای یک روز هم که شده قد بکشند

....
هرچه با خودم تقلا میکنم میبینم هنوز هم ترجیح می دهم آلبوم ابی را
با بدختی بگیرم تا اینکه مشروب به دست فریاد بزنم : خلـــــــــیج رو بخون ، خلیج
هنوز ترجیح می دهم روی میز های کافه نادری ،
درگیر پیدا کردن ِ جای فروغ باشم تا اینکه در شانزالیزه ،
قهوه ام را با لهجه ی فرانسوی بخورم
هنوز دلم میخواهد راننده تاکسی برایم از نیچه بگوید و من ذوق کنم

....
هنـــــــــــوز دلم میخواهد سیگارم را یواشکی از پدر بکشم
تا شب هایی که اعصابش /سیگار میخواست ، با خجالت از من بپرسد :

"
از جعبه سیگار ِ پسر به پدر ارث میرسه یا نه ؟ "
هنوز دلم میخواهد پارک پرواز بلند ترین جای دنیا باشد ....
هنوز دلم میخواهد تمام پارتی ها ، به پتو های چسبیده به پنجره مجهز شود
میدانی ؟ فقر ، یک صمیمیت احمقانه می آورد ، که هیچ فلسفه ای از پس تعبیر
لذتش بر نیامده

...
باید رفتنم را به عقب بیندازم ....
من دلم هنوز گیر ِ اسم کوچه هاییست که جبهه نرفته شهید شدند
هنوز دلم پیش تخفیفیست که مادر / چانه اش را میزد
هنوز دلم تنگ تمام اتفاق هاییست که در مرز های ایران میفتد
هنـــــــــــــــوز دلم گیر ِ تمام میدان های شهر است که از هر فاصله ای
داد میزنند : آزادی ...یک نفر ... آزادی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.

.

.
این فرودگاه هر چقدر مجهز باشد ، دلبستگی های مرا بلند نمی کند
آقای راننده ... حمیرا بگذار ... دربست ... تمام تهران را بگردیم
دلم نرفته ... تنگ شده برای ماندنم ...........


هومن شریفی