کرم از خود درخته بابا...
تا سال گذشته که به اصرار فراوان اون مجبور شدیم براش یه خرگوش بگیرم بد هم نبود ولی خسارت هم زیاد میزد،همه خسارتها قابل گذشت بودتا حیون زبان بسته زدو مانتوی خانم رو جوید.. دیگه حکم اخراجش صادر شد.
این گذشت تا امشب که بعد از یکی دو هفته بحث و جدل و گرفتن قول و این حرفها رفتیم برای شازده یه همستر خریدیم با قفس شیک سه طبقه با کلیه امکانات رفاهی ....
اینهارو گفتم تا این رو بگم،همیشه این سئوال برام مطرح بود چطورشد این پسر از بین این همه شغل میگه دامپزشکی نه تو خانواده مادرش نه تو خانواده من همچین شغلی نداریم پس این علاقه از کجا آمده تا امشب که رفتیم براش همستر رو بخریم یه کلینیک تخصوصی حیوانات بود اونجا چشمم به یه سگ سیاه افتاد که برای فروش بود و با چشمهای سیاه کوچیکش به من مظلومانه نگاه میکرد پسر یه دل نه صد دل عاشقش شدم،بروز که ندادم ولی دلم پیشش مونده اگه جا داشتم همین امشب می خریدمش یه همراه خوب برای راه پیمائیهای تک و تنهائی من جه خوب میشد اون رو می خریدم ...
بگذریم تازه فهمیدم که بابا کرم از خوده درخته و یاد نوجوانی خودم افتادم که کلی مرغ عشق داشتم سه تا قفس بزرگ قمی پراز مرغ عشق خوب یادم هست که سال چهارم دبیرستان کلیه قوانین مندل رو روی مرغ عشقهام تجربه کردم بحث وراثت ،ژنهای غالب و مغلوب و.....دیگه زیاد یادم نیست....