جای همه خالی دیروز برای اولین بار انار خوردیم چی بهش،میگن آره نوبرانه همینطور که داشتیم انار می خوردم  یاد والدین خودم افتادم و کلاً والدین قدیم که با چه روشهائی کاری می کردن که یه سری چیزها رو یاد بگیریم خوب یادمه و هنوز صدای مادرم تو گوشم هست.

مادر تو هر اناری یه دونه هست که مال بهشته

همین یه کلام باعث میشد که ما سعی کنیم حتی یه دونه از دونه های انار رو از دست ندیم ،خوب طبیعتاً خونه هم کثیف نمیشد،حالا می فهمم چه کلکی به ما میزدن هنوزه که هنوز این عادت تو وجودم مونده بدون اینکه این حرف یادم باشه با دقت کامل همه دونه های انار رو می خورم پاکِ پاک .

یه چیز دیگه هم که یادم هست این بود که می گفتن بچه ها ته بشقابتون رو بخورید اگر چیزی ازش باقی بمونه خدا قهرش می گیره،خوب اون زمان پایه عقیدتی بچه ها خیلی محکم تر از حالا بود حداقل در باره من که اینجوری بود،بعد از گذشت این همه سال هنوزم به زور هم شده ته بشقاب غذامو پاک میکنم ،یا از ترس اینکه نتونم غذا رو تموم کنم کم می کشم.

جدی چرا ما پدر مادرهای جدید از گفتن این چیزها به بچه هامون اجتناب میکنیم،مگه چی فرق کرده،فکرشو بکنید اگه این 12 میلیون دانش آموزی که داریم حدوداً ته بشقابشون رو پاک نکنن چه اصرافی میشه یا پدر های بنده خدا چقدر باید ته بشقاب فرندانشون رو بخورن تا نمونه،یکی میگفت اگه به بچه این چیزها رو بگی عقده ائی میشه یعنی الان ما عقده ای هستیم.

من که همچین حسی ندارم ......