چند وقت پیش جاتون خالی رفته بودیم عروسی یکی از اقوام خاتم،خوب طبق معمول اکثر عروسی های فامیل یه گوشه مجلس اختصاص داشت به سرو نوشیدنیهای غیر مجاز،بنده هم که انگار از قحطی فرار کردم خودمو خفه کردم،نه اینجورها،سر میز شام دیدم نه انگار نمیشه ایستاد خیلی گیج و ویج میزنم یواشکی خودمو رسوندم به ماشین و در عقب رو باز کردم و درحالی که پاهام رو زمین بود تو ماشین دراز کشیدم که یعنی بهتر بشم و برگردم،که چشمنون روز بد نبینه وقتی به خودم آمدم دیدم که عروسی تمام شده و همه دارن میرن یکی دوتا از بزرگای فامیل هم بالای سر من جلسه که بااین چه کنیم سرتون رو در نیارم خودمو جمع جور کردم و گذشت تا امروز که پسر کوچیکه صبح داشته با مادرش پیاده میرفتن مدرسه که یه آقا رو نو یه ماشین می بینن که خوابیده بوده 

مامان اون آقا رو دیدی تو ماشین خوابیده

آره مادر خوابه

مامان اونم مشروب خورده رفته تو ماشین خوابیده ؟؟؟؟؟

خانم بتده :|

از عصری کلی کم و زیاد شدم بخدا

نتیجه اینکه

عروسی میرین اگه مشروب می خورین خوب به اندازه ظرفیت بخورین

حالا اگه نشدو خوردین تو ماشین نرین بخوابین مایه ی درد سره بخدا

ولی بهتره دیگه نخورد خوب نیست برای امثال ما دیگه