نمی رنجم اگر باورنداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر ایاری

صدائی از صدای عشق خوشتر نیست،حافظ گفت

اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ  تاتاری

اینجا برای از تو نوشتن هواکم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من،نه اینکه مراشعرتازه نیست

من از تو مینویسم واین کیمیاکم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزلهای من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی کنارخود احساس می کنمت

اما چقدر دلخوشی خوابها کم است

خون هرآن غزل که نگفتم به پای توست

آیا هنوزآمدنت را بها کم است