سراب
از آن زمان که آرزو چو نقشی از سراب شد
تمام جستجوی دل سئوال بی جواب شد
نرفته کام تشنه ای به جستجوی چشمه ها
خطوط نقش زندگی چو نقشه ای بر آب شد
چه سینه سوز آه ها که خفته بر لبان ما
هزار گفتی به لب اسیر پیچ و تاب شد
نه شور عارفانه ای نه شوق شاعرانه ای
قرار عاشقانه ام شتاب در شتاب شد
نه فرصت شکایتی نه قصه و روایتی
تمام جلوه های جان چو آرزو به خواب شد
نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر
نیامده به خود دگر که دوره ی شباب شد.....
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر ۱۳۹۱ ساعت 11:33 توسط shadow
|