من آن خزان زده برگم....
دوتا چشم سیاه داری
دوتا موی رها داری
تو اون چشات چی یا داری
بلا داری،بلا داری
تو سینت صفا داری
توقلبت وفا داری
صف عشاقت بد بختو
از اینجا تا کجا داری؟؟؟
به یک دم می کشی مارا
به یک دم زنده می سازی
رغابت با خدا داری
دوتا چشم سیاه داری
دوتا موی رها داری
نظرداری،نظرداری
نظر با پوستین پوش حقیر مثل ما داری
نگاه کن بااین همه رندی
رفاقت با کیا داری
دوتا چشم سیاه داری
دوتا موی رها داری
خبر داری،خبرداری
خبرداری که این دنیا همش رنگه
همش خونه،همش جنگه
نمی دونی،نمی دونی
نمی دونی که گاهی
زندگی ننگه
نمی بینی،نمی بینی
نمی بینی،که دست افشان و پای کوبان خرسندند
نمی بینی که می خندند
آخ نمی بینی دلم تنگه
تو این دریای چشمون سیاهت را
پس چراداری
دوتا چشم سیاه داری
دوتا موی رها داری
.
.
می خانه اگر ساغی صاحب نظری داشت
می خواری و مستی،رهو رسم دگری داشت
من آن خزان زده برگم که باغبان طبیعت
برونفکنده از گلشن به جرم چهره زردم
دوتا چشم سیاه داری
دوتا موی رها داری