ای دلٍ ساده بکش درد

که حقت این است

از زمانه بشو ی دل و دست

که حقت این است

هرچه گفتم نشو عاشق

نشنیدی

حالا

همچو پائیز بشو زرد که

حقت این است

دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود

بکش از مردم نامرد

که حقت این است

آنچه بر عاشق دل خسته روا دانستی

اینک آخر سرت آورد که 

حقت این است