پُرم از بوی رسیدن
پُرم از بوی پرنده

تو پُراز بوی توقع
تو مثل سم کشنده

تو دروغی حتی دیو قصه بد نیست مثل تو
کشتن باغچه رو پائیزم بلد نیست مثل تو

حالا از خالی ترین غروب پائیزی پُرم
نمی تونم با دو دستام بدیهاتو بشمرم

تو دروغی مثل پهلونهای شهر فرنگ
مثل اسب چوبی که مارو به هیچ جا نمی برد

تو دروغی حتی دیو قصه بد نیست مثل تو
کشتن باغچه رو پائیزم بلد نیست مثل تو

تفلکی من که چه ساده 
به عزای من نشسته

تفلکی این منه بی من
که بی تو بدجور شکسته

کاشکی چشمام واسه پر پر زدنم گریه می کرد
تب تازت واسه زخمهای تنم گریه می کرد

کاشکی چشمات توی تاریکی به دادم می رسید
واسه یس حجله عروسی که منم گریه می کرد

تو دروغی حتی دیو قصه بد نیست مثل تو
کشتن باغچه رو پائیزم بلد نیست مثل تو




این همون عکسه که گفتم ببخشید اگه درست نتونستم نتظیمش کنم دیگه حالا اگه بلد شدم میام درستش می کنم