نه دیگه این دل .....
نیستش،نمی دونم کجاست چه میکنه
ولی میدونم که ندارمش
هیچ وقت نخواستم که...
تو رو با چشمات بیاد بیارم
نمی خواستم که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم
هنوزم دوست دارم
آخه تو هول و ولای پریشونی و تورو نداشتن
تو گیروداره....
ای بابا دل تو هیچ
حال اون خوش
ای بی مروت
دیگه دلی می مونه؟؟؟
که جوری دل کبوتر بتپه
که با شما از جون زندگیش بگه
بگه که هنوز زنده است
هنوز زنده اس
هنوز زنده اس...
اگه صدا،صدای منه
نفس اگه نفسه تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل،دل بابائی،دیگه دل نیست
دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه.....
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 13:29 توسط shadow
|