موش گیری...
پری شب بود بعد از مدتها که مریض بودم و حال حوصله نت رو نداشتم،یهو دلم هوس خوندن وبلاگ یه دوست خوب رو کردم،بساط رو یهن کردم و تازه داشتم گرم می شیدم و همونجور که ولو شده بودم کف اتاق دیدم یه موش نسبتاً بزرگ گنده گنده آمد از جلوم رد شد رفت زیر میز دراور خانم منو می گی شاخم در آمده بود طبقه چهارم آپارتمان مگه میشه،هیچی سیسنم رو خاموش کردم و حواسم بهش بود که از اتاق خارج نشه ...نمی دونم داستان اون مارمولک رو تو بندر براتون گفتم یا نه اگه نگقته باشم بعد از این پست براتون میگم خلاصه از همون روش استفاده کردم یه پیف پاف آوردم و با یه جارو رفتم به جنگش پیش خودمون بمونه برای تجربه میگم پیف پاف هیج تاثیری روی موش نداره جز اینکه خودتون رو خفه کنید دردسرتون نمیدم از ساعت 11 تا 12:15 من با این موش درگیر بودیم ناکس خیلی تر رو فرز بود دوتا جارو شکوندم تا تونستم تسلیمش کنم،وقتی تمام شد دیدم ای وای تمام اتاق بهم ریخته بود تا حدود یک جمع می کردم
ولی خوب از وبلاگ دوستم نگذشتم همشو خوندم .....شبی بود اون شبم برای خودش
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 0:3 توسط shadow
|