بالون هوا کردم ....
ساعت ده صبح سوزش عجیب غریبی تو سینم حس کردم
تا ساعت یازده خودمو رسوندم درمانگاه نزدیک خونمون دکتر تشخیص داد که منو عزام کنه به بیمارستان
آمبولانس آمد ولی چون مریض رو می برن بیمارستان دولتی قبول نکردم و با ماشین دوستم رفتیم یه مرکز قلب معروف خصوصی شهر اونجا بچه ها رو خبر کردم و تو بخش اورژانس قلب بیمارستان بستری شدم .
دو سه ساعتی اونجا بودم و چندتا نوار قلب گرفتن دکتر گفت بهتری شبو باشی همینجا خوب قبول کردم و رفتم تو بخش سی سی یو،یکی دو ساعت اونجا بودم که ناگهان اون سوزش و درد به اوج رسید فقط یادمه به پرستار گفتم حالم بده .....دیگه یادم نمیاد تا یه خورده به حال آمدم دیدم دارن منو عزام می کنن یه بیمارستان دیگه گویا اتاق عمل اونجا مشکل داشت...با یه آمبولانس و یه پرستار رفتیم مرکز جدید.
اونجا منتظرمون،بودن تا رسیدم اونجا ریختن دورم یکی یه چیزی گذاشت دم دهانم فکر کنم اکسیژن بود،همینطور که منو میبردن تو راهروهای بیمارستان چشمم به یه ساعت افتاد حدود نیمه شب بود،همسرم رو یه لحظه دیدم...
وارده یه اتاق شدیم که بعد فهمیدم اتاق آنژیو بوده یه مونیتو بزرگ داشت،تخت اتاق آنژیو فوق العاده ناراحت کننده هست بی هوشی هم تو کارنبود همه مراحل کار رو تا حدودی حس می کردم یکی دو بار بازم اونجا حالم بد شد که بعد فهمیدم که هنگام باز شدن رگها اینجوری میشه خلاصه سرتون رو درد نیارم ساعت یک بامداد از اتاق خارج شدم و یه هفته ای تو بخش بستری ...
بعد فهمیدم اون حال بدم تو مرکز اول سکته شدیدی بود که زده بودم و خیلی خوش شانس بودم که تو یه مرکز درمانی اینجوری شدم ...