تخته نرد...
دیشب تو یه جمع خانوادگی داشتیم تخته نرد بازی می کردیم،پسر کوچیکم خیلی دوربرمون می چرخید و سئوال می کرد،یاد خودم افتادم که چندین سال پیش دقیقاً همین صحنه بود و پدرم بعد از بازی منو صدا زد و با لحنی خوش بازی رو بهم یاد داد،خدا رحمتش کنه از اون تخته بازهای ماهر بود هیچ کس حریفش نبود،ولی خوب یادمه که وقتی بهم یاد داد گفت بیا یه دست بازی کنیم،بازی کردیم و من اون بازی اول رو بردم اونم از پدرم چقدر خوش خیال بودم فک کردم جدی جدی بردمش،چه حس خوبی بود
آره دیشب تاریخ تکرار شد پسرم رو بعد از بازی صدا زدم و همون کاری که پدرم با من کرد براش انجام دادم یه دستم بازی کردیم و اون برد ولی خوب حالا می فهمم پدرم برام چه کاری کرد و باعث شد حس موفقیت تو وجودم موج بزنه و از زندگی لذت بیشتری ببرم،امیدوارم دیشب تونسته باشم همین حس رو بهش منتقل کرده باشم و اونم سالها بعد این حسو به فرزندش و الا آخر....