کار مارو ببین...
تو آژانس نشستم از هتل برم فرودگاه
می بینم راننده اول یه نگاهی به من کرد و دست برد پخش ماشین رو روشن کرد
از اون آهنگهای بیا منو برو،به رو خودم نیاوردم
سر راه رسیدیم به یه امام زاده به نام سید مظفر
می بینم در حالی که خانمه تو آهتگ داره می گیه بیا دستامو بگیر و اینها...
دوتا دستاشو گذاشته رو سینش و داره سمت امام زاده خم وراست میشه حالا پشت فرمان
بهش میگم:این دوتا کاری که تو می کنی هیچ سنخیتی با هم نداره ها....
برگشته میگه هر دوتاش لازمه...
بچه پرووووو
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 8:36 توسط shadow
|