شکرانه...
امروز از اون روزهای خوبه
تو ایمیلهام که هر روز صبح جک میکنم،به یه ایمیل نا آشنا برخورد کردم معمولاً پاکشون میکنم ولی یه ندائی گفت بازش کن وچقدر خوشحالم که پاک نکردم....
بازش کردم و دیدم یکی از کارمندهای سابقم تو بندرعباس برام نوشته که کارشناسی ارشد قبول شده اونم دوتا دانشگاه یکی آزاد تهران شمال و یکی هم تربیت معلم...
اونروزها چون می دیم خیلی با استعداده بهش میدون میدادم با این که بی تجربه بود... و همیشه تشویقش می کردم ادامه بده،تو فکر رفتن بود،ولی بازم خدا رو شکر به حرفم گوش کرد و موند و مبارزه کرد تو جامعه ای که زیاد به خانمها مخصوصاً تو زمینه فنی میدون نمیدن
خیلی امروز خوشحالم هم برای این که فهمیدم یه استعداد خوب این مملکت داره به اون چیزی که حقش بود میرسه و هم برای لمس این مفهوم که تو دنیا یه خوبی می مونه یه بدی
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 10:11 توسط shadow
|