سرآغاز
خانه ای که ساخته نشد
راهی که پیموده نشد
نامه ای که نرسید
چشمه ای که نجوشید
درختی که کاشته نشد
سیگاری که کشیده نشد
قهوه یی که نوشیده نشد
مرگی که نیامد
زندگی ای که آغاز نشد.
درهرکشتی، مسافری قاچاق
درهرخانه، خاطرات از دست رفته
درهر راه، کاروانی برمی گردد
درهرنامه، جمله ای فراموش
درهردیوار، یوسفی گریان
درهردرخت، سیبی ممنوع
درهرسیگار، سرخ پوستی
درهرفنجان قهوه، تلخی
درهرمرگ، فرشته ای مست
درهرزندگی، سوگواران منتظر
درایستگاه مرزی، افسری هست
که تو را خوب می شناسد
دستت را تکان بده، یا به او لبخند بزنبعد آرام عبور کن
سلام دوستان اولین مطلب ایم وبلاگ رو با این شعر زیبا آغاز میکنم
یه اعترافی بکنم اول که من اصلاً از نویسندگی سر رشته ای ندارم
هر چی میگم همینجوریه سبک خواصی نداره بستگی به حال و روزم داره پس اگه قدم رنجه کردید و آمدید اینجا دنبال این چیزها نگردید برای همتون آرزوی سلامتی و بهروزی دارم