<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>shadow</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 03 Nov 2013 18:51:59 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>کی می‌دونه «قیصر» این‌روزا کجاست؟</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/120</link>
<description>کی می‌دونه «قیصر» این‌روزا کجاست؟ این روزا «گوزن»‌و سر نمی‌بُرن می‌شکنن شاخش‌و می‌فرستن تو باغ این روزا طاق‌و نمی‌ریزن سرش سر گله‌شون‌و می‌کوبن به طاق آخر نمایشا عوض شده همه نقش هم‌و بازی می‌کُنن اونایی که چشم‌شون به «قدرت»ه هم‌پیاله‌هاش‌و راضی می‌کُنن نمی‌دونم اگه برگردیم عقب دل «طوقی» واسه کی پر می‌زنه؟ اگه «فرمون»‌و یه شب دوره کُنن، چندتا چاقو پشت «قیصر» می‌زنه؟ نمی‌دونم اگه برگردیم عقب «داش‌آکل» به عشق کی سر می‌کُنه؟ اگه «رستم»‌و ببینه روی خاک پشتش‌و</description>
<pubDate>Sun, 03 Nov 2013 18:51:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/120</guid>
</item>
<item>
<title>دست و دست خط سهراب</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/119</link>
<description>‎‏ آدم چه دیر می فهمد.من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی اجالتاً.... دست و خط سهراب سپهري از بعضی ها هر چه بگی کم گفتی امشب می خوام یاد سهراب را زنده و گرامی بدارم پس عکسی از دست و دست خط این شاعر بزرگ را براتون انتخاب کردم و در ادامه آهنگ بسیار بسیار زیبای (دوست)با صدای گیرا و شنیدنی رضا یزدانی و واهه ای در لحظه با صدای گرم و دل نشین فرامرز اصلانی از سروده های این شاعر براتون انتخاب کردم امیدوارم تونسته باشم حق مطلب را در باره ی این شاعر و نقاش کشورمون عدا</description>
<pubDate>Mon, 28 Oct 2013 20:07:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/119</guid>
</item>
<item>
<title>در جستجوی پدر...</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/118</link>
<description>امیدوارم اون هائی که هنوز فرصت دارن این فرصت را غنیمت بدونن و از آن استفاده کنن..... «در جستجوی پدر» دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در در مشت گرفته مچ دست پسرم را یا رب به چه سنگی زنم از دست غریبی این کله پوک و سرومغز پکرم را هم در وطنم بار غریبی به سر دوش کوهی ست که خواهد بشکانت کمر را من مرغ خوش آوازو همه عمر به پرواز چون شد که شکستند چنین بال و پرم را رفتم به کوی پدر و مسکن معروف تسکین دهم آرام دل جان به سرم را گفتند به سر راه همان خانه و مکتب تکرار کنم</description>
<pubDate>Sat, 19 Oct 2013 18:00:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/118</guid>
</item>
<item>
<title>یادت گرامی باد...</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/117</link>
<description>«یادش گرامی باد» رودخونه‌ها، رودخونه‌ها منم می‌خوام راهی بشم برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم دلم می‌خواد اونجا برم که همه‌ دنیا آب باشه، تا نرسه دستی به من دلم می‌خواد دور و برم هزار تا گرداب باشه، هزار تا گرداب باشه رودخونه‌ها، رودخونه‌ها منم می‌خوام راهی بشم برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم من دیگه سرنوشتم‌و به دستِ فردا نمی‌دم لحظه به لحظه دلم‌و به آرزوها نمی‌دم می‌خوام غُبار تنم‌و پاک کُنم، پاک کُنم خاطره‌های خاکی‌مو خاک کُنم، خاک کُنم قصه‌ی</description>
<pubDate>Sat, 31 Aug 2013 10:08:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/117</guid>
</item>
<item>
<title>گرگ....</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/116</link>
<description>شعر گرگ از آثاریست که در کتاب از دیار آشتی به چاپ رسیده و اشاره به نفس اماره دارد که سعدی هم به آن اشاره داشته اگر این درنده خوئی ز طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی به روان آدمیت *** گفت دانائی که گرگی خیرسر هست پنهان درنهاد هر بشر لاجرم جاریست پیکاری ستورگ روز شب مابین این انسان و گرگ زوربازو چاره ی این گرگ نیست صاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریش سخت پیچیده کلوی گرگ خویش وی بسا زورآفرین مرد دلیر هست در چنگال گرگ خود اسیر هرکه گرگش را در</description>
<pubDate>Wed, 28 Aug 2013 06:38:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/116</guid>
</item>
<item>
<title>شب چو در بستم...</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/115</link>
<description>شب چو در بستم.... شب چو در بستم و مست از می نابش کردم ماه اگر حاقه بدر کوفت جوابش کردن دیدی آن ترک خطا دشمن جان بودمرا گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بی گانه چو شد خانه چشم آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم دل که خون آبه غم بود و جگر گوشه ی درد به سر آتش جور تو کباش کردم زندگی کردن من مردن تدریجی بود آن که جان کند</description>
<pubDate>Sun, 11 Aug 2013 08:42:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/115</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی در حاشیه.....</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/114</link>
<description>ما حاشیه نشین هستیم. مادرم می گوید: &quot;پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد.&quot; من هم در حاشیه به دنیا آمده ام، ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم! برادرم در حاشیه ی بیمارستان مرد. خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه می کند، گاهی در حاشیه ی گریه، کمی هم می خندد. مادرم می گوید: &quot;سرنوشت ما را هم در حاشیه ی صفحه ی تقدیر نوشته اند.&quot; او هر شب ستاره ی بخت مرا که در حاشیه ی آسمان سوسو می زند به من نشان می دهد.</description>
<pubDate>Sun, 11 Aug 2013 08:07:21 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/114</guid>
</item>
<item>
<title>Concierto de Aranjuez Adagio</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/113</link>
<description>خواکین رودریگو آهنگساز اسپانیایی در ۲۲ نوامبر ۱۹۰۱ (میلادی) در ساگونتو (والنسیا) زاده شد و در ۶ ژوئیه ۱۹۹۹ (میلادی) در مادرید درگذشت. با اینکه او خود گیتار نمی‌نواخت اما با آثاری که برای این ساز آفرید به گستر ش و ارتقا گیتار به عنوان یک ساز تکنواز در جهان نقش چشمگیری داشت. پیوند موسیقی محلی اسپانیا و موسیقی کلاسیک عنصری مهم در موسیقی رودریگو به شمار می‌اید. نخستین آثارش بیشتر موسیقی آوازی بود ولی آثار او برای ارکستر بود که موجب شناخته شدنش گردید : کنسرتو</description>
<pubDate>Sun, 07 Jul 2013 05:05:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/113</guid>
</item>
<item>
<title>میدانی ؟ فقر ، یک صمیمیت احمقانه می آورد ، که هیچ فلسفه ای از پس تعبیر  لذتش بر نیامده </title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/112</link>
<description>خسته از تمام روزمرگی ها نشسته ام و فیس بوکم را به صحبت میگیرم عکس دوستانی را میبینم آنور ِ مرز های ممنوعه که به کنسرت داریوش میروند و شوق چشمشان شبیه مشروب دستشان لبریز است خوشحالشان میشوم ... آزادی را در چشم هایشان خیره میشوم و لبخند میزنم / تلخ لبخند میزنم دلم برایشان تنگ شده و چه خوب که دلشان با چیز هایی سرگرم است که در خانه ی پدری ، جایی برای اکران نداشت به خودم می اندیشم که درگیر ِ رفتنم ... شبیه سربازی که آنقدر از شکست مطمئن است که فرار را به قراری</description>
<pubDate>Sun, 07 Jul 2013 04:59:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/112</guid>
</item>
<item>
<title>قطعه “فرستاده” آهنگی غمگین و پر احساس و بی نظیر از گری مور</title>
<link>https://shadow1966.blogfa.com/post/111</link>
<description>گری مور به عقیده اغلب منتقدین بهترین موسیقیدانی است که تا به حال از مجموعه جزایر انگلستان پای به عرصه هنر گذاشته است و در دوران کار حرفه ای خود که آغاز آن به سالهای ۶۰ برمیگردد به جز چند مورد استثنا، تمام انواع موسیقی و سبکهای مختلف آنرا با چیره دستی آزموده و می نواخته و گروههایی چون Thin Lizzy، Colosseum II و Skid Row با حضور فقط او به مراحل بالای شهرت و محبوبیت رسیده اند. فرستاده (The Prophet) قطعه &quot; فرستاده &quot; آهنگی غمگین و پر احساس و بی نظیر که اوج سبک</description>
<pubDate>Sun, 16 Jun 2013 11:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shadow1966</dc:creator>
<guid>shadow1966.blogfa.com/post/111</guid>
</item>
</channel>
</rss>
